یک پیام واریز حقوق، و دو روز بعد پیام دیگری بابت واریز عیدی.ته پیامها که چشمم به مانده حسابم خورد. دوباره وجودم چون کیاه تشنه ای ،که مدتها آب نخورده ،و حتی از مرحله پلاسیده شدن ، هم در حال گذر است .سرزنده شد وگویی میل شکوفه دادن هم به سرش زد . اما افسوس که چشمانم به پیام های پی در پی از گرمای سوزان بازار مایحتاج زندگی افتاد. که با صدای بیدبیدشان دوباره طراوتم را گرفت .و دوباره شاخ و برگ هایم در حال تکیده شدن.
خاطرات و دلنوشته های یک ......ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35