با پرده های کشیده و شیشه های دو جداره و گوش در گوش آپارتمانهای مزاحم دیگه بسادگی نمی شه از آب و هوای بیرون مطلع شد . ولی از اونجا که حس بویایی خانمم خیلی قویه, بوی بارون را حس کرده بود و با باز کردن پنجره گفت چه بارونی میاد! یاد اون قسمت از رمانهای عاشقانه افتادم که یکی از رل های داستان کناره پنجره می نشینه و در حالی که به معشوقه اش فکر می کنه محو زیباییهای بارون می شه و ترانه هایی هم فی البداهه دراین فضای شاعرانه زمزمه می کنه. از اونجا که ایون را تازه شسته بودم و سرامیک ها از سفیدی برق می زد صندلی نیمه شکسته کنار میز کامپیونر را برداشتم و کنار دیوارک ایون نیمه لمی دادم . با خودم گفتم گور بابا دنیا بزار من هم یک دفعه برم تو رمان های عاشقونه و به قول امروزی ها حالشو ببرم.با وجود هوای سرد که بسادگی اجازه نمی داد تو رویای رومانتیک غوطه ور بشی.سعی خودمو می کردم.راستش هوس یه سیگار زیر لب هم کردم ولی افسوس که چند سالی بود ترکش کرده بودم .با این همه تلاش که بزور خودمو تو رویا چپونده بودم تا رفتم ترانه ای زمزمه کنم یادم اومد من که به معشوقم رسیدم و الان چند قدمی من لم داده داره سریالهاش را نگاه می کنه و طبق قانون عشاق,معشوق را وصالی نیست.گفتم بخیالش حالا که تااینجا با با دلی پر امید اومدم .اونجورش که نشد صدا بزنم یک چایی برام بیاره که تو این فضا خیلی میچسبه .
عیال بلند شو یک چایی بیار .
خودت بیار اینجای سریال خیلی مهمه.
با خودم گفتم ای عشاق عاشق بمونید که تو وصال چیزی نیست.
جاتون خالی خودم بلند شدم و چایی را آوردم تو همین فضا خوردم و از سرمای هوا پریدم تو خونه.
رویا و عاشقی و ... هم امکانات میخواد.
خاطرات و دلنوشته های یک ......
ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال میکنید
برچسب: پنت هوس رویایی علی دایی, نویسنده: بازدید: 25