گورستان رویاها

خرید بک لینک

       یکی از شب های جمعه تخیلاتم است و اینحا  گورستان رویاهایم .چه ساکت و دل گرفته! قبرهای سنگ دار و بی سنگ خوابیده بر زمین و خیره به آسمانند.باد ملایمی که  می وزد از لابلای   بوته های خودروی عبور کرده و صحنه رقض ارواح را با آهنگی غمگین تداعی می کند.مثل همیشه خواندن فاتخه در کنار یک یکشان و یادآوری خاطراتشان در زندگییم.و چه خاطره ت تلخ و شیرینی که برایم بجا گذاشته اند.  به کجاها یی که مرا با خود بردند.تاریخ نوشته هایشان گواهی می دهد که مرگشان در دوران مختلفی بوده.کودکی,نوجوانی,جوانی, پیری.اما جملهء جوان ناکام در بیشتر نوشته ها به چشم می خورد.بعضی آنقدر عزیز بوده اند که ساعت ها غمگین و گریان رهایم نمی کنند. حتی شاخه گلی هم تقدیمشان می کنم  و ساعت ها به گفتگوی با آنها مشغولم .در همین اثنا صدای شیون و زاری مرا به خود می آورد .نگاهم را  بالا  می کنم .وای! !ز دورها تشیع جازه جدیدی با انبوهی بدرقه تابوت بر فراز ذست هایشان .بله درست می بینم . گور کن هم سر رسید و مشغول کندن گور جدید.بروم لباس سیاه بپوشم و برای مراسم خاک سپاری و سوم و...تدارک لازم راببینم.روح تاز گذشته هم قرین رحمت باد.

خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت: 18:34

صفحه بندی